|
|
|
|
|
بعد از برف زیاد و دوست داشتنی جونم (الهامی جون سبزینه من به خدا به یادت بودم و از خدا خواستم بهت صبر جمیل بده هاهاهاها) حالا هوای گرم و ساحل آبی و عزیز با شنهای سفید میچسبه نه؟؟؟ البته که می چسبه! من باز از دوبی سر درآوردم. عجب دنیای شگفت انگیز و دوست داشتنیه به خدا اونجا یخبندون اینجا حالا نگم گرم همچینی ولرم... اما امروز بارون میاد!!! چند نکته مربوط به امروز: - من از اسم سوفی خیلی بدم میاد! نمی دونم چرا... شاید تو دوره زندگی قبلیم با یک سوفی نامی دشمن بودم. - چابی جونم حسابی ما رو شرمنده فرمودند امروز!! - عرب جان مهربان که در غم بیماری مادر می سوخت، حالش بهتر می باشد... منظورم هردوتاشونه! همچین پای مادر خانواده که اومد وسط رگ عربیش گرفت (عربا هم مثل ترکا یک سری رگهای خاص دارند که در شرایط خاص میگیره)! البته بیماری خطرناکی نبود اینا هم شلوغش کردن... یک کم دست درد داشت ولی عملش کردن!!! گفتن فشار دستش رفته بوده بالا! نمی دونم حالا شاید واقعاً یک چیزی بوده من بیسوادم نمی فهمم... - ای جان که من سارا رو دیدم!!!! از تعجب دیدارش اینجا اینطوری یکهو شاخ درآوردم... چندتا خبر از بر و بچز داد که یکیشون حالم رو بد کرد. یکی از باحال ترین بچه های گروه که کلی شاد و سرحال بود یک دختر به دنیا آورده که نارسایی قلبی داره. نزدیک بود از ناراحتی سکته کنم.... چررررررااااااااااااااااا ؟!؟؟!؟!!؟ - من عاشق راغب علامه بودم، هستم، خواهم بود... هر روز بیشتر از دیروز دینگ دینگ! - چند تا کتاب خریدم باحال... خوراک بی خوابی چند شبم جور شد. چابی از اینکه من به چه کتابهایی علاقه دارم حتماً شکه شده اما روش نشده تا حالا دهن باز کنه چیزی بگه. اِ مگه چیه خوب علاقه خودمه! - اینجا از حرف شب یلدا شده، دوریس میگه شب یلدا ماله مردم اسکاندیناویه! بیشین بینیم بااااا، من و این دوریس با هم پدر کشتگی داشتیم تو دوره زندگی قبلی! - چند وقته گیر دادم به دوره زندگی قبلی! کسی هیپنوتیزم تراپیست خوب نمی شناسه!؟؟؟!!!؟
من بر میگردم - به زودی - هااااااا (به قول سنجد) |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 11:7 توسط جودی
|
|
||